![]() |
![]() |
![]() |
شیر کویر |
|
(#16)
|
||||||||||||||||||||||||
![]()
Offline
Real Name: ...
Posts: 3,951
Thanks: 25,623
Thanked 11,168 Times in 3,372 Posts
Blog Entries: 103
Join Date: Feb 2007
|
شیر کویر هم خونم و هم شیرم.. - مولانا آسمان آبی پگاه زرد کویر زیر لمس ملایم نسیم بر سواد افق گراز گریزد- گروه شیران پر شتاب. زیر کوبه سم و پنجه- خار و خاک. شیری فاصله با شکار کم کند. با نفس سنگین خیس بر کپل لخم گریزنده کشد 5 الف شعاع چنگال خون چکان 4 دندان نیش فرو کند به لوله گلو انفجار درد در پیکر کشته با لرزش پسین حیات برابر قائم مرموز موت جاری کند برکه برَکت سرخ بر ُکت پشمی انبوه بی حرکت کشته بر خک و بوته های خار، زیر خراش خنج خورشید. لنگ گراز در هوا آفتاب میخلد بر درزهای ُکرکی هرگز آفتاب ندیده - همیشه در سایه پستان ترکد زیر فشار چنگ شیر در شیر سفید دوَد رگه های خون. فکهای پیروز شکند استخوان سر و سینه محکوم. پوست و گوشت میدرد زعضلانی ران عیان کند گل شنگرفی درون. سبع را گردوی کله، چهره کف گیری، زوج چشم روبرو، موز بینی در میان؛ شکار را بادامی سر، مخروط قیفی رو، دو چشم در طرفین، چون کله ماهی. حکم تقدیر/ کتیبه ی وراثت از پیش عاقبت قتل آشکار کند. از پشتِ بوتهِ سماق شیر نر با طوق کوپال پرپشت فرهمند خویش سوار سایه اش با یورش و غرش وحش- خروش خشم شرزه. خانواده خون بر خوان باز خون؛ از ناشتایی به سایه درختی در چرت قیلوله.. از انتهای سواد خک افق جدا شغال، تنها در خط نسیم، پی ریسمان بوی پیکر دریده گیرد به پوزه ترِ سیاه نزدیک به لاشه ناشی ازانفجار و تلاشی گوی گوشت تکه ای پاره کند با 7 فک باز بدهان گرفته دور شود با رد تسبیح قطرات خون بر خک یاد گراز سرنگون در کام با خورده استخوان لای دندان. انبوه زنبور و مگس سفره دریده را پک کنند. قانون عتیق قدرت قهار در کویر: جمجمه و قلم استخوان سفید کنار گون زیر سایه بال کرکس بالا در آفتاب نیمروز سیمین یاد گراز گریزد به باد.. ** خورشید تیره در غروب غم با قائم مرموز موت بر دهنه ی کنام. َابی و بَبی – مخملین توله های 2 قلوی گرسنه ی گریان گراز در اغماء. از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم ... |
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||
زخم رَز |
|
(#17)
|
||||||||||||||||||||||||
![]()
Offline
Real Name: ...
Posts: 3,951
Thanks: 25,623
Thanked 11,168 Times in 3,372 Posts
Blog Entries: 103
Join Date: Feb 2007
|
زخم رَز احساس میکنم تاکی گشن هستم. شاخههایم از اقیانوسها گذشته، پیچک انگشتانام پیکر مجروح تو را لمس کنند، خوشههای رزم بر لبان لوت تو شهد توانبخشی ریزند. پنجههای برگهایم بر اندام خستهات سایه کنند. گنجشکهای شاخه نشستهام جیکجیک کرده، دانهء تاک را به دندانهای سفیدت رسانند. این درخت کیهانی دور به تنهایی تو نزدیکی کند تا باد بوی حبه پاره از خوشه را به تو رساند. تو را بر چمن ابریشمین زمردین افتاده بینم. پیراهنات درفشیست رنگین که پاپوشههایت آن را بر زمین نگه دارند. در دوردست، سایهء خانهای سیاه بینم، که در کنارش درخت چنار خشکی چون دست غول ز آستین زمین بیرون آمده، در پشت، آسمان کبود و بیستاره بینم با – آلی بلندبالا، که در صورتاش دو حفره سرخین زیر پرچین ابروان و حفرهای سیاه بر چانه داشته، دماش، چو چنبر «هـ دو چشم» بین دو پا معلق بوده، بازوان پرمویش دور تا دور افق، خروج نور را مسدود کرده. بر ریسمان مالروی گردنهء گدوک دوالهپایی به تکدی نشسته. بر پشتهء اخرایی تپهء دور بر سنگی، آهسته جنی با شانهء چوبی پی در پی گیسوان بلند مشگی پری اثیری تازه شسته منظم میکند. دو چشم، دو چشم سبز پری پردهء سیاه گیسوانش را به موج درآورند. بیا ای دوست، ای آشنا بیا شاخهء دستانام بگیر و از آبهای نیلی بگذر، از شنزارهای تپهگون سرازیر شو، از ماسهزارهای کنارهء دریا بهسوی مهر، در خاور بشتاب. بیا تا سایهء بلندت بر دریا جزیرهء مواجی هویدا کند برای ماهیها. بیا که اشکهای تو در این اقیانوس سکوت مروارید شده تا عقد ثریای دیگری پدیدار شود. بیا که زخم سکوت تو از تنهاییت ژرفتر است. بیا که در تاریکی شب، دیوارها بهدور گریزند. طبلی در سینهء جنگل به تپش افتاده. در سیاهی شب، انفجار نارنجک خورشید ظلمات عمق را آذرخشانه ترک اندازد. برکهء پیچان از میان درختان، اینه به افلاک اندازد تا راز را به فلک با رمز رساند. ای آفتاب، پیکر این دوست را التیام بده. او را دوباره به پرواز در آر. ای ستارهگان، با نظم فلکیتان چون آتشگردان کیهانی شبهای او را سپید گردانید. از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم ... |
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||
تو بدور نزدیکی |
|
(#18)
|
||||||||||||||||||||||||
![]()
Offline
Real Name: ...
Posts: 3,951
Thanks: 25,623
Thanked 11,168 Times in 3,372 Posts
Blog Entries: 103
Join Date: Feb 2007
|
تو بدور نزدیکی درپناه سایه پندار تو- نه توان زیست به یاد. سرخ آن میخک آویز شبق - آبشار گیسو، باغ با بلبل خوانا سرشاخ، بازی مار و سمور، خم آن لاله خیس، مزه ی پسته شور لب تو عطر لیمو؛ َبرِ تک اطلسی مه گونت.. تو بدور نزدیکی ومن از آن دورم. می توان گفت: تپش تند 2 گیلاس، قلب 2 قلو- عشق من و تو، در طنین مهتاب. نور شب با خوشه پروین لمس الماس ستاره گان میسور. سکر خوا نای طوق داغ لبها بر زبان آشنایت و دمای بی صدای اعتماد - چشمه را پرآب. پر سخاوت دست تو- در ترازمکث جفت بال پروانه- شعله شمع را، پیله ای شفاف. تو بدور نزدیکی ومن از آن دورم. چه توان کرد؟ با تو پرگویی؛ بی تو هست کم گویی. تو بدور نزدیکی ومن از آن دورم از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم ... |
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
Advertisement
|
Sponsored links
|
گلابدره |
|
(#19)
|
||||||||||||||||||||||||
![]()
Offline
Real Name: ...
Posts: 3,951
Thanks: 25,623
Thanked 11,168 Times in 3,372 Posts
Blog Entries: 103
Join Date: Feb 2007
|
گلابدره میرویم آرام و نرم بر خط جاده. ربطمان مویین نخی، صلحمان ساده. سر به جیب آورده افشان سرخ سنجدهای خیس. سبزههای سبز _ از بن سنگ و تراشههای سنگ _ بیدها انبوه و تنک. خوش صدا بشکستن خشک شاخهها، تل هیمه در کنار، رک بود یک کبریت! سر به نرمی میبرند تا گرمی خواب لودشان را بر تن خشک شاخهها پیچند. ما لمیده روی سنگی خیره در رقص شرارههای این آتش. آتش زردی، دود سیگاری، شیرنی خرما. بیشتاب و با شکیب دستی هیمه را میآورد نزدیک. یاد آن محو خاطرهها در خیالمان. چهچه سُسکی که میخواند بهروی شاخهی زرد زرشک. آب در بستر خویش نرم و کند زمزمهاش از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم ... |
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||
![]() |
| Bookmarks |
| Tags |
| بیژن باران |
| Currently Active Users Viewing This Thread: 1 (0 members and 1 guests) | |
| Thread Tools | |
| Display Modes | |
|
|