+ Reply to Thread
Page 121 of 174 FirstFirst ... 21 71 111 117 118 119 120 121 122 123 124 125 131 171 ... LastLast
Results 1,801 to 1,815 of 2604
  1. #1801

    0 No | Yes 1
    امشب از حسرت رویت دگر آرامم نیست

    دلم آرام نگیرد که دلارامم نیست .......
  2. #1802

    0 No | Yes 1

    تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم
    اندر صف دلسوختگان نام گرفتیم

    سنایی


  3. #1803

    0 No | Yes 1
    من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

    چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم ...
  4. #1804

    0 No | Yes 2

    من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی
    کار دل بود که با دل نفتد کار کسی

    ناامید است ز درمان دو بیمار طبیب
    چشم بیمار کسی و دل بیمار کسی


    هاتف اصفهانی

    Quote Originally Posted by leilamoradi View Post
    من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

    چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم ...
    ميدونی این شعر از کيه?
  5. #1805

    0 No | Yes 1
    ازمرحوم آقای خمینی .....




    Quote Originally Posted by Jerry_29 View Post

    من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی


    کار دل بود که با دل نفتد کار کسی



    ناامید است ز درمان دو بیمار طبیب


    چشم بیمار کسی و دل بیمار کسی



    هاتف اصفهانی






    ميدونی این شعر از کيه?


  6. #1806

    0 No | Yes 2
    یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟

    سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟

    برایش صادقانه می نویسم

    برای آنکه باید باشد و نیست ......
  7. #1807

    0 No | Yes 1

    تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
    صنما چه می شتابی که بکشتی از شتابم


    مولانا


  8. #1808

    0 No | Yes 2
    ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
    حلوا به کسی ده که محبت نچشیدست
  9. #1809

    0 No | Yes 1
    تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح

    به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را

    کمند زلف به دوش افکن و به صحرا زن

    که چشم مانده به ره آهوان صحرا را
  10. #1810

    0 No | Yes 1

    ای دوش ز دست ما رهیده
    امشب نرهی به جان و دیده

    مولانا


  11. #1811

    0 No | Yes 2
    هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای؟
    من در میان جمع و دلم جای دیگری ست
  12. #1812

    0 No | Yes 1
    تو در من آن تب گرمی که آبم می کند کم کم

    نگاهت نیز چون مستی خرابم می کند کم کم

    منم آن کهنه دیواری بجا از قلعه های سنگ

    که باد و آفتاب آخر خرابم می کند کم کم
  13. #1813

    0 No | Yes 1

    مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت
    خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت

    حافظ


  14. #1814

    0 No | Yes 1
    تو به من خنديدي
    و نمي دانستي
    من به چه دلهره از باغچه همسايه
    سيب را دزديم
    باغبان از پي من تند دويد
    سيب را دست تو ديد
    غضب آلوده به من كرد نگاه
    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
    و تو رفتي و هنوز ...
    سالهاست كه در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تكرار كنان
    مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق اين پندارم
    كه چرا
    خانه كوچك ما سيب نداشت
  15. #1815

    0 No | Yes 1

    تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم
    تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
    شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
    در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست


    محمد علی بهمنی



 

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

     

Bookmarks

Posting Permissions

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts