• Login:
  • Register Forgot Username/Password
+ Reply to Thread
Page 1 of 2 1 2 LastLast
Results 1 to 15 of 21


  1. نظر شما در مورد این پست Yes | No

    ‫گزارش یک قتل از چندزاویه قسمت چهار


    گوهردشت یک شهرک کوچک در کرج بود که در کوهپایه قرار داشت با آب و هوای بسیار دلپزیر و جمعیت بسیار کم .

    ‫این شهرک حدود ۱۰ سال قبل از انقلاب توسط شخصی بنام مهندس ترقی بانقشه ای بسیارزیباساخته شده بود ،در بدو ورود به گوهردشت پیرترین درخت سرو خمره ای ایران قرار داشت که البته این موضوع حدود ۱۰سال بعداز انقلاب توسط سازمان میراث فرهنگی اعلام شد اسم این درخت ،درخت آرزو بود،تکه پارچه های سبزی که به درخت آویخته بود حکایت از افراد خرافاتی داشت که به این درخت متوصل شده بودند.

    ‫اما در مرکز گوهردشت مسجد زیبا و کوچکی قرار داشت که در حیاط آن باغچه زیبایی بود ودر وسط این باغچه مقبره پدر مهندس ترقی قرار داشت.بعد از انقلاب هر از چندگاهی این مقبره را خراب میکردند و روی آن مثلاً‌آشپز خانه مسجد را میساختند و پس از اینکه پول هنگفتی از مهندس ترقی میگرفتند دوباره مقبره را میساختند و باز سال بعد مقبره خراب میشد و روی آن دستشویی عمومی میساختند و باز پول هنگفت مهندس ترقی و بازسازی مقبره و این ماجرا تا سالها ادامه داشت تا اینکه روزی مهندس ترقی تصمیم گرفت مقبره پدرش را به امان خدا بسپارد و از آن زمان به بعد مقبره زیر باغچه جدید مسجد پنهان شد واین پایان ماجرای مقبره بود ولی گروهی همیشه بر این عقیده بودند که نماز خواندن در این مکان بدلیل غصبی بودن آن حرام است.

    ‫همانطور که قبلاًهم گفتم خیابانهای گوهردشت اسم نداشت و با شماره مشخص میشد ازخیابان اول شروع میشد و به خیابان سیزدهم ختم میشد و انتهای آن یعنی بعد از خیابان سیزدهم دیوار عظیمی وجود داشت که تا صدها متر بطرف کوه امتداد داشت

    واین دیوار عظیم گوهردشت بود ،اوائل انقلاب میگفتند که شاه با ساختن این زندان شکنجه گاهی جدید میخواسته بسازه اما بعداز پیروزی انقلاب این زندان منهدم خواهدشد و به دانشگاهی عظیم تبدیل خواهد شد.‫با انتقال دانشجویان سیاسی به این زندان گویا این ادعا عملی شده بود البته نه آنطور که مردم میپنداشتند.

    ‫وقتی شب از اتوبان تهران نزدیک به کرج میشدی چراغهای زیبا و منظمی میدیدی که تصویر بسیارزیبایی را دربرابر چشمانت بنمایش میگذاشت و در سمت دیگر تپه ای نورانی در برابر چشمانت ظاهر میشد که اسم این تپه نورانی زورآباد بود .افراد بینوا وفقیری که با نداشتن امکانات به این تپه پناه برده بودند وبرای خود آلونکی ساخته بودند .همانگونه که این دو نقطه مثل نگین در شب میدرخشید در نور روز مانند تاولی برجسته وزمخت مینمود .

    ‫اما عجیب بود که امروز این زندان عظیم جایی کوچک واتاقی خالی برای او نداشت و به اجبار در یکی از اتاقهای ‫شهربانی زندانی و حبسش کرده بودند .نگهبان جوانی جلوی در کشیک میداد و هر از چندگاهی روی نک پا می ایستادو از قسمت شیشه ای بالای در سرک میکشید .

    ‫چند روزی بود که اونجا حبس شده بود و نگهبان جوان لحظه به لحظه اعترافات اورا شاهد بود

    جوان باخود گفت :توروخدا نگاه کن سعید این بابا تا یه هفته پیش چه کیابیایی برای خودش داشت حالا از بس کتک خورده مثل موش اون گوشه کز کرده عجب روزگاریه انگار نه انگار که این دوتا یه روزی باهاش رفیق بودن ،واسه اقرارگرفتن چه کتکی بهش زدن!؟

    ‫............................................... .................................................. .................................................. ...................

    ‫چند روز بود که زیرنظرداشتمش

    ‫اونروز میدونستم تو خونه تنهاس ،روز قبلش از خودش پرسیدم ؟

    ‫ازخودش ؟

    ‫آره ،خودش بهم گفت ،آخه خیلی با خوانوادش نزدیک بودم ،همسایه دیوار بدیوارمون بودن به من میگفت عمو

    ‫−عمو؟

    ‫−آره

    ‫خوب؟

    ‫−داشت از مدرسه میومد دم در ایستاده بودم،سلام کرد بهش گفتم مریم, عموجان میتونی یه لحظه بری بالا به لاله کمک کنی من عجله دارم باید برم دست تنهاس

    ‫بااشتیاق مثل خانم بزرگاگفت:بله چشم عمو الآن میرم

    ‫دوید تو خونه ،کوچه ساکت ساکت بود درو آروم بستم خیالم راحت راحت بود قبلاًهمه چیزو زیر نظر داشتم .

    ‫از پله ها داشت میرفت بالا و داد میزد لاله جون لاله جون؟در راهرو را باز کرد و باز لاله رو صدا کرد برگشت دید پشت سرشم با تعجب بهم خیره شد .



    ‫نترسیدی یکی از همسایه ها ببینت ؟

    نه من بارها و بارها همه جارو زیر نظر میگرفتم ،همه چیز تحت کنترلم بود. هیچ کسی هیچ شکی بهم نمیکرد چون خونه ما ‫دیوار بدیوارشون بود ،درورودی ماو اونا فقط نیم متر باهم فاصله داشت

    خوب ،گفتی با تعجب بهت نگاه کرد ،،بعد؟

    ‫تعجب کرد چون بهش گفتم عجله دارم باید برم ولی منو پشت سرش دید ،شاید هم چون جوابی نمیشنید تعجب کرده بود.

    ‫−بعد؟

    ‫با دست چپش روی پهلوی راستش که بر اثر کتک خوردن شدیداًدرد میکرد کشید و چهرشو کمی در هم کشید ،سرشو کمی بسمت عقب برد ونفسی عمیق کشید .

    ‫فرزین با لبخندی به پهلوی شاکری نگاه کرد و گفت :نترس محسن جون هنوز نشکسته اما دهن باز نکنی خودم برات خوردش میکنم ،دوست داری امتحان کنی؟

    ‫محسن سرش را انداخت پایین ناگهان با سیلی محکم فرزین به خود اومد و گفت :نه ،نه, میگم به خدا میگم.

    ‫شهبازی با لبخند گفت نه دیگه دیر شد اول کتکتو میخوری بعد .آهسته بلند شد و رفت پشت محسن و صندلی که روش نشسته بود را به جلو خم کرد.

    ‫محسن با لتماس گفت نزن به خدا همه چیزو میگم .

    ‫صدای خنده فرزین بلند شد وگفت:حرومزادهءلجن اونوقت که به اون دختر تجاوز میکردی به التماسش گوش کردی؟حالا چه حالی داری؟

    ‫محسن‌با التماس گفت :فرزین جان ،فرزین ،منو تو رفیق بودیم منوتو....

    ‫حرفش با لگدی که فرزین با پوتین به فکّش کوبید قطع شدو با صورت بزمین افتاد.خون دهنش کف اتاق ریخت

    ‫فرزین با حرص بالای سرش ایستاد و گفت :حرومزاده ،من تورو نمیشناسم تو هم نه منو میشناسی نه هیچکدوم از بچه های سپاهو فهمیدی یا با کتف شکسته حالیت کنم.‫؟تو یه ضد انقلاب کثیفی که میخواستی داخل سپاه نفوذ کنی .منم اولینباره که میبینمت حالیته؟
    دوباره بالگد به پهلوی محسن کوبید .محسن نفسش تو سینش حبس شده بود و مثل مار بخودش میپیچید ضربه بعدی با این سوال همراه بود:فهمیدی یانه؟چشماش از شدت درد بسته بود نفسش در نمیومد تا بتونه جواب بده ضربه سوم شدیتر از قبل وارد شد و صدایی که همان سوال را میپرسید بلندتر بگوشش رسید .بزور سرشو به علامت تأیید تکان داد .باز لگدی محکم به پهلوش خورد وصدای فرزین را شنید که با خنده گفت:آفرین به تو بچه چیز فهم خوشم میاد میدونی با کی طرفی.

    ‫شهبازی هم که گوشه دیگر بود برای اینکه از فرزین عقب نمونه بلند بحال مسخره گفت :حاجی فرزین امروز مهربون شدی مثل اینکه حالت خوب نیست .آهسته از روی صندلی بلند شد و وخیلی آروم اومد طرف محسن .پاشو برد بالا و و محکم با چکمه به فک محسن کوبید

    ‫ضربه محکمی که به فکش خورد صورتشو محکم به زمین کوبید .حس کرد صورتش کرخت شده از حال رفته بود صدایی تو گوشش پیچید:‫بدو ذلیل مردهءتخم حروم بدو

    ‫خودشو توی یک باغ دید صدا واضحتر شد:

    ‫ذلیل مرده تخم حروم همینجا بشین تکون نخور من برم پیش حاج آقا زود برگردم .بیام ببینم ازجات تکون خوردی یا رفتی تمام تنتو سیاهو کبود میکنم مرده شور بابای تریاکیتو ببره.

    ‫تو هم یه سگی میشی مث اون ،،سگتوله

    ‫بعد راهشو گرفت ورفت ،صدمتر اونطرفتر یک مردی دید اومد طرف مادرش و آهسته گفت :کجا بودی چرادیر کردی

    ‫−مرتیکه جنسش دیر رسیده بود باز مث سگ هار شده بود

    ‫محسن ازلای شاخ و برگ درختها میدید که مرد با مادرش چیکار میکنه تمام صحنه هارو میدید ،مادرشو وسط باغ لخت وعریان با مردی میدید که همه پشتش نماز میخونن و به سرش قسم میخورن .

    ‫مرد مثل دیوونه ها زنو از اینسو به اونسو میکشید یک نوع سادیسم یک نوع بیماریروانی یک جنون سکسی ،موهای زنو میکشید و مدام سرشو به زمین میکوبید با دندوناش گونه های زنو گاز میگرفت مثل یک حیوان درنده با شکار.

    ‫مادرشو میدید که گریه میکنه و از شدت درد جیغ میکشه و مرد با سیلی محکم به صورت زن میکوبه و پارچه ای ازجیبش در میاره و وتوی دهن مادرش فرو میکنه و بالذت میگه :آروم باش من اینجام ،آروم باش.

    ‫بعد محسن هم پشت ‫برگهای درخت آهسته گریه میکرد ،گریه اش بابت مادرش نبود چون میدونست باز هم به همونجا میاد و باز هم همین بلا سرش میادگریه اش بخاطر این بود که میدونست در راه برگشت و توی خونه مادرش تلافی همه این دردهارو سرش خالی میکنه و تا حد جنون میزنش .‫جای شکافی که روی پیشانی داشت حکایت یکی از همین کتکها بود که بعدها دیگران آن شکاف را اثر ترکش خمپاره میپنداشتند.بارها و بارها مردی که هم آغوش مادرش بود این شکاف سرش را به تمسخر گرفته بود وبه بچه های محل میگفت :سزای نافرمانی از مادر اینه این علامتیه که روز قیامت بی محاکمه یه راست میبرنت جهنم .بعد صدای اهالی محل بلند میشد بله حاج آقا بله حاج آقا.

    ‫اون تا جایی که بیاد داشت مادرشو تو این وضعیت دیده بود تمام دوران کودکی و نوجوانیش با بی آبرویی و خفت سپری شده بود تا روزی که پدر مرد و مادر برای همیشه گم شد و محسن ماند و عمویی بدتر از پدر .سالها گذشت ،ازدواج کردوصاحب یک دختر شد اما نفرتش از جنس مخالف روز بروز بیشتر میشد .

    ‫روزی نبود که زنش را زیر باد کتک نگیره ،زنی بدبخت تر از خودش که بی کس وتنها اسیر دستهای بیرحم او بود وخود را محکوم به زندگی با چنین مردی میدید زنی که تنها عشقش دختر کوچکش بود و برای او به هر ذلتی تن میداد و دم نمیزد,
    گویا هیچ لذتی بیشتر از زدن همسرش دردنیا نبود اما رفته رفته این نفرت بیشتر و بیشتر میشد دیدن زندگی آرام دیگران اونو عذاب میداد

    یکی دوسال بعد از انقلاب به کمیته رفت و خشونتی که داشت شهره خاص و عام شد ،عذاب دیگران براش لذت بخش بود اما هنوز عقده مادر دردلش بود تا اون روز که لیلا را پس از تجاوز کشت .زجه های پدر و مادر لیلا و حالت خونسرد خودش برای زخم کهنه ای که بدل داشت مثل مرحم بود .

    ‫ازآن زمان ببعد کارش این بود و ۸نفر را در جاهای دیگر بقتل رسانده بود تا نوبت به مریم رسیده بود که اورا عموخطاب میکرد ومورد اعتماد خانواده او بود.حس میکرد هنوز عقده مادرش از دلش بیرون نیامده

    ‫............................................... .................................................. .................................................. .........

    ‫باآب سردی که روی سرش ریخته شد بهوش آمد فرزین را روبروی خوددید .فرزین رفیق گرمابه وگلستانش ،کسی که در خشونت گوی سبقت را از او ربوده بود تصویر او همیشه در ذهن دیگران با بلوک سیمانی در دست برای آخرین ضربه بر سر سنگسارشدگان بودمانند تیر خلاص .

    ‫−خوب چطوری ؟گفتی منو میشناسی؟

    ‫با وحشت به علامت منفی سر تکان داد و گفت:نه آقا نه

    ‫−خوبه داری آدم میشی ،حالا بقیشو تعریف کن .



    ‫تعجب کرده بود آقا



    ‫ ‫ناگهان ضربه ای محکم از پشت سر به صورتش خورد و صدایی بلند از عقب شنید که:اینو که گفتی حرومزاده ،بازم تنت میخواره ؟ادامشو بگو

    ‫تازه متوجه شد که پاسدار شهبازی پشت سرش ایستاده بادستپاچگی گفت :چشم چشم گیج بودم یادم نبود گفتم

    ‫شهبازی از پشت زد توسرش وگفت :خوب بگو بعد چی شد مث آدم دقیق بگو

    ‫−دستشو گرفتم بردم طرف حمام تازه داشت میفهمید چه بلایی داره سرش میاد اما انگار باورکردنش براش سخت بود گفت :عمو؟عمو؟با مشت زدم تو صورتش خوابید روی زمین ،کشیدمش تو لباسشو به تنش تیکه تیکه کردم التماس میکرد: عمو عمو ‌پارچه ازجیبم دراوردم کردم تودهنش ......

    ‫انگار زمان به عقب برگشته بود و صحنهءفجیع دوباره تکرار میشد ،درد کتکی که خورده بود را فراموش کرده بود ایستاده بود و لحضه به لحضهءآن روز شوم را برای دورفیق قدیمی خودش با اشتیاق تعریف میکرد ،تمام کارهایی که اون مرد غریبه با مادرش میکرد را با مریم کرده بود و از زجه هایی که در پس تکه پارچه ای که در حلقش خفه میشد لذت میبرد و دست آخر وان حمام را پر ازآب داغ کرده بود و بدن بی جان مریم را در آن پرت کرده بود.

    ‫−دنبال یه ماشین میگشتم که بگذارمش تو کیسه و بندازمش پشت ماشین و ببرم یجا گم و گورش کنم رفتم پیش فریدون خشک شویی سر میدون رستاخیز گفتم ماشینتو قرض بده یه کار مهم دارم ،یکی دوبار پسرشو بجرم بدلباسی گرفته بودن من آزادش کرده بودم ازم حساب میبرد ،سویچ ماشینشو داد اومدم جسدو بندازم تو کیسه ،،،،

    ‫−خوب انداختی

    ‫−نه

    −‫چرا ؟بنال حرومزاده

    ‫− اومدم توی حمام دیدم دستاشو به دوطرف وان گرفته و سرش بیرونه انگار میخواست از تو وان بیاد بیرون چشمش که به من افتاد التماس کرد،چشمای ورم کرده و کبودش از ترس گشاد شده بود گفت :عمو به کسی نمیگم توروخدا ولم کن.

    ‫ رفتم جلو با دوتا دستم سرشو گرفتم و فروبردمش زیر آب زیاد دستو پا نزد یعنی جونشو نداشت ،انقدر نگهش داشتم تا مثل ماهی مرده اومد رو آب .همش بهش میگفتم:نترس من اینجام آروم باش آروم باش من اینجام.

    ‫انگار که یک بار سنگین از دوشش برداشته شده باشه نشست روی صندلی سرشو انداخت پایین و گفت:با ماشین بردمش تو بیابونای محمود آباد نزدیک حصارک همه جارو دید زدم که کسی نباشه ما نمیدونستم که اون چوپونه داره منو میپّاد .چالش کردم و سریع اومدم هنوز ۳−۴ ساعت نشد که تو کمیته اومدن دنبالم و گرفتنم ،ازروی ماشین شناختنم .

    ‫روز اعدام
    ادامه دارد .
    Last edited by -[PUBLISHER]-; 05-21-2009 at 11:30 PM.
    Reply With Quote Reply With Quote #1  



  2. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    Gohardasht
    Reply With Quote Reply With Quote #2  



  3. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    mamnoon agha askan ,,,

    kash dastan (gozareshe ...) o be soorate file soutiee chizi mizashti , oonjoori ham zahmate shoma kamtar mishod , ham kare maa asoontar ,,,

    anyway ,
    agha ma berim az ghesmate avval shoroo konim bekhoonim ,,,
    Reply With Quote Reply With Quote #3  



  4. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    merci ashkan jan...
    cheghadar taasof bar bod ..vaghean raftar afrad dar bozorg sale mansha dareh be doraan kodakeshon va inhameh nefrat va khoshonet be zan va jenayat bekhod nist khoda komakeshon koneh va be rahe rast hedayateshon konehkhili delam sokht
    ama haghighate hast ke to ejtema vojod dareh
    Reply With Quote Reply With Quote #4  



  5. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    Quote Originally Posted by Aliasghar View Post
    mamnoon agha askan ,,,

    kash dastan (gozareshe ...) o be soorate file soutiee chizi mizashti , oonjoori ham zahmate shoma kamtar mishod , ham kare maa asoontar ,,,

    anyway ,
    agha ma berim az ghesmate avval shoroo konim bekhoonim ,,,
    migam ye musighie matnam chashnish bashe chetore
    Reply With Quote Reply With Quote #5  



  6. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    besyar jaleb bood.agar raftareh in mamurineh vahshi ro baresi koni,khahi did angizehyeh ghavi barayeh karashun daran.mesleh hamin ghateleh pasdar.
    malumeh kheyli zahmat keshidid,khasteh nabashid.
    Reply With Quote Reply With Quote #6  



  7. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    ashkan jan baghiasham begoo dige....ta action mishe cut mikoni chera....
    Reply With Quote Reply With Quote #7  



  8. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    Ashkan chand ghesmate dige moonde?mikham baghiyasho bedoonam bad az in ye dastane comedy bezar age dari
    Reply With Quote Reply With Quote #8  



  9. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    Quote Originally Posted by Vegas Baby View Post
    Ashkan chand ghesmate dige moonde?mikham baghiyasho bedoonam bad az in ye dastane comedy bezar age dari
    1 ghesmate dige munde
    chashm
    Reply With Quote Reply With Quote #9  



  10. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    Quote Originally Posted by **PUBLISHER** View Post
    1 ghesmate dige munde
    chashm
    cheshat bi bala
    Reply With Quote Reply With Quote #10  



  11. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    kheyli dare mohayej mishe, merci
    Reply With Quote Reply With Quote #11  



  12. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    mamnoon agha ashkan
    khasteh nabashi
    Reply With Quote Reply With Quote #12  



  13. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    mer30 badio zodtar bezar
    Reply With Quote Reply With Quote #13  



  14. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    man ghesmate ghablao nakhondam hanoz, valy hama ro mykhonam, khoda ro shokr edame dare :d
    Reply With Quote Reply With Quote #14  



  15. نظر شما در مورد این پست Yes | No
    kaili dastane jalebye.
    ghesmate badi kay miad?
    Reply With Quote Reply With Quote #15  


 

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

     

Bookmarks

Posting Permissions

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts