بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیده ام
و بیشتر از آنکه باور کنی قلبم را شکسته اند
اما تو نه خیانت کردی
و نه قلبم را شکستی
تو جگرم را آتش زدی
زبانم می گوید
به امید روزی که روزگارت سیاهتر از پر کلاغ
تیره تر از غروب
و غمگین تر از دم جدایی باشد
اما دلم می گوید
به امید روزی که آشیانت بالاتر از آشیان عقاب
چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت
بر لبانت لبخند
و صد هزار پری کنیزت باشد
***
تو که تازه رسیدی از گرد راه
تو که تازه به دل ما رسیدی
تو چه جوری ما را دیوونه دیدی
تو چه جوری نقشه برامون کشیدی
عمریه عاشق خدایی این دل ما
آخر خط و باز فدایی این دل ما
تو یکی بیا واز پشت دیگه خنجرش نزن
ذولفقار عشقتو تو یکی بر سرش نزن
دل ما را تو یکی دیگه در به در این در و اون درش نکن
گل ما رو به خزونه
تو با عشقت دیگه پرپرش نکن
بیچاره خوش باور و ساده و پاک دل ما
واسه بک ذره وفا عمری هلاکه دل ما
بیا با ما تو یکی از ته دل یار بشو
راست راستی بیا با ما عمری گرفتار بشو
تو که تازه رسیدی از گرد راه
تو که تازه به دل ما رسیدی
تو چه جوری ما را دیوونه دیدی
نکنه هوس گریبون دلت را بگیره
نکنه تا جون گرفت دوباره این دل بمیره
نکنه اشک ما را تو هم بخواهی در بیاری
نکنه حوصلمون تو بخواهی سر بیاری
ما دیگه حوصلۀ حرف های پوچو نداریم
ما دیگه خسته شدیم
طاقت کوچو نداریم
سر به سرم بذار
ولی سر به سر دلم نذار
یه باری از دوشم بگیر
مشکل رو مشکلم نذار
نکنه اشک ما را تو هم بخواهی در بیاری
نکنه حوصلمون تو بخواهی سر بیاری
ما دیگه حوصلۀ حرف های پوچو نداریم
ما دیگه خسته شدیم
طاقت کوچو نداریم
بیا با ما تو یکی از ته دل یار بشو
راست راستی بیا با ما عمری گرفتار بشو
ای زاده هفت پشت اصالت
در مکتب عشاق اگر این بود جوابت
لعنت به تو و ذات خرابت
ای شناگر قابل تو آب نمی دیدی
بازیچۀ شب گردان مهتاب نمی دیدی
ای زاده هفت پشت اصالت
تفسیر تو این بود اگر از اصل نجابت
لعنت بر تو و ذات خرابت
اینک تو و این مرداب
اینک تو این مهتاب
بیداری اگر این است
رفتیم دگر در خواب
ای کرم بدن شب تاب
به به چه قشنگی تو در این نقش بر آبت
لعنت به تو و ذات خرابت
رفتیم و از این رفتن
رفتیم و از این رفتن
بسیار تو را بخشیم
آزادی و قلب تو بر رفتن ما خندید
آن تازه رس گر حال مرا پرسید
گو شکر خدا گفتیم و راضی به ثوابت
لعنت به تو و ذات خرابت
بر اصل ونسب بالی
ای اصل و نسب عالی
ای کاش بینی
آن روز که پامالی
ای عاشق پوشالی
اینک تو و جولانگاه مستانت
لعنت به تو و ذات خرابت
ای عاشق پوشالی
گفتم که گلی
افسوس پا تا به سرت خار ِ
ای بی خبر و مدهوش
این مستی و پیروزی چند است و نه بسیاره
سقـای هزار تشنۀ آواره
سیراب شدند جملگی از آب سرابت
لعنت به تو و ذات خرابت
در آینه ات بنگر
در آینه ات بنگر
حیوان صفتی بینی
هاشا نکن این باور
این دست تو نیست اینی
این است ترازوی عدالت
تو پادشه مکر و رذالت
ارزانی آن تازه رس خوش قد وقامت
لعنت به تو و ذات خرابت
ای زاده هفت پشت اصالت
لعنت به تو و ذات خرابت
تفسیر تو این بود اگر از اصل نجابت
لعنت به تو و ذات خرابت
پایان سخن بشنو
این قائله شد از نو
در مکتب عشاق اگر این بود صبر و قرارم
گر حوصله این بود و چنین پا به فرارم
اینگونه اگر گربه صفت بودم و حاضر به جوابم
لعنت به من و عشقو و بر این ذات خرابم
لعنت به من و عشقو و بر این ذات خرابم
اینک تو این مرداب
اینک تو این مهتاب
بیداری اگر این بود
رفتیم دگر در خواب
ای کرم بدن شب تاب
به به چه قشنگی تو در این نقش بر آبت
لعنت به تو و ذات خرابت
لعنت به تو و ذات خرابت
***
مرحبا
چه قلب سنگی داشتی تو
چه دل شهر فرنگی داشتی تو
مرحبا
به این همه عشق و وفا
چه دل زبرو زرنگی داشتی تو
به خیالم که تو شاه پریونی
با وفایی، خوب و پاکی، مهربونی
به خیالم که اگر وفا کنم من
قدر این مهر و وفا را تو می دونی
به خیالم که تویی عصای پیری ام
توی دستات دستای منو میگیری
به خیالم که در این عهد جوونی
لحضه ای را بی وجودم نمی تونی
چه خیال پوچ
چه فکر محالی
همه قصه
همه رویا
همه واهی
دنبال یه روزنه
یه روشنایی گشتمو
ندیدم اما جز سیاهی
منو بگو
چه ساده دل
چه ساده خوش باور
زیر چه ابر تیره ای باز کرده بودم پر و بال
تو را بگو
چه بی وفا
انگار نه انگار با منی
نشستی با رقیب من
حرف از محبت می زنی
مرحبا
چه قلب سنگی داشتی تو
چه دل شهر فرنگی داشتی تو
مرحبا
به این همه عشق و وفا
چه دل زبرو زرنگی داشتی تو
دانلود دکلمه اشعار بالا با صدای فردمنش

Bookmarks